خرید بک لینک

شب نشینی

سلام دوستانِ جان شبتون بخیر فکر کردم که چقدر خوب میشه اگر بعضی شب‌ها یه شب‌نشینی راه بندازیم و باهم صحبت کنیم.عمومی یا خصوصی حرفای دل بزنیم امشب اولین شبش باشه چطوره؟ از خودم شروع کار کنم، حس میکنم باید کارای تازه انجام بدم،باید تغییر کنم، ابتدا تازه داشته باشم. مثلا، نوشتن رمان یا تعامل بیشتر با شما تو وبلاگ که خیلی کمتر دیده میشه. شما بگید بهم. از هرچی دوست دارید.

برچسب: نویسنده: حمید حسینی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:15

آخرین شبِ تابستان، اولین روزِ پائیز...

سلام دوستانِ جانِ من شبِ تابستونیتون بخیر عجب عجله‌ای داشت این سالِ ۱۴۰۰ که دو فصل ازش گذشت.چقدر شادم از اومدن ماهِ مهر، از مهر و محبت میاد، از تولدم، از عشق و علاقه و وصال... این بار میگم وصال، که همونی بشه که من میخوام. آغاز فصل دلدادگی، دلبستگی، عاشقی، قدم زدن روی برگ‌های خشک و صدای خش‌خش که دلِ آدم آروم میگیره. حالِ دلتون با پائیز من چطوره؟

برچسب: نویسنده: حمید حسینی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:15

روز تکرار نشدنی...

سلام شبتون بخیر دوستای بلاگفاییِ من... روز بعد روز تازهیه برای من. اولین بار که قراره برم استودیو، برای تست سری دوم گویندگی، نمیدونم قبول میشم یا نه! نمیدونم چی میشه! اما خوشحالم خوشحالم که دارم تجربش میکنم خوشحالم که دارم امتحانش میکنم خوشحالم یک مرحله پذیرفته شدم. امشب بعد از مدت ها آروم میخوابم. شما خوبید؟؟ چیزی خوشحالمون کرده این همه زیاد ؟؟

برچسب: نویسنده: حمید حسینی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:15

زن...

برای یک زن هیچ چیز برتر و زیباتر از این نیست که کسی عمق نگاهش را بخواند که اگر روزی بی حوصله شد بازخواستش نکنند ! همیشه که نباید با موهایی اتو کشیده و صورتی گلگون حاضر شود گاهی دلش سادگی می خواهد دلش می خواهد ساده ترین لباسش را بپوشد به خیابان بزند هوایی تازه کند برای یک زن هیچ چیز برتر و زیباتر از این نیست که کسی حال روزهایش را بفهمد ... برای شما هم همینطوره؟؟

برچسب: نویسنده: حمید حسینی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:15

در طول ماه گذشته اتفاقات، دیدارها و صحبت‌هایی شد که چند پاراگراف حرف دل رو به جا گذاشت!اول، مرگ…چند مرگ بی‌دلیل، ساده، یکدفعه‌ای و غیرقابل باور از دور و نزدیک به گوشم خورد و من به ثانیه‌ی بعد خودمم شک دارم، امیدوارم این متن به پست شدن برسه… مرگ‌هایی که استوری‌های پیجشون هنوز به ۲۴ ساعت نرسیده بود اما بنده‌ی خدا دفن شد، کسی که فکرشم نمیکرد آخرین عکسش رو آپلود می‌کنه و شب نیست نظرات بقیه رو بخونه… دوم، حسرت…حسرت زیاد هست، برای هممون هست. بهتره ازش گذر کنیم اما همیشه گوشه‌ی ذهنمون بهش فکر می‌کنیم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید حسینی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:15

صفحه بندی